![]() |
![]() |
|
|
نامت چه بود؟
من را نه مادري نه پدري، بنويس اولين يتيم خلقت
بهشت پاك
زمين خاك
امانت است
روزي چنان بلند كه همسايه خدا،اينك به قدر سايه بختم به روي خاك
حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك
روز جمعه، به گمانم روز عشق
اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه
رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان
نه آنچنان سبك كه پرم دئر هواي دوست
نيمي مرا ز خاك ، نيمي دگر خدا
در كار كشت اميدم
خدا
آن هم خدا
يك سيب از درخت وسوسه
همين!!!!
تبعيد در زمين
كمي
كه شوم اسير خاك
گاهي فقط خدا
ديگر گلايه نه؟، ولي ...
حكمي چنين آن هم يك گناه!!؟
دلتنگ گشته اي ؟
زياد
تنها خدا
بلي
دو قطره اشك
بلي
مي خوانمش كه چنان اجابت كند دعا
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 18:3 توسط مريم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوش اومدین من مریم هستم متولد 9/1/69 ساکن یزد |
|
RSS
|