![]() |
![]() |
|
|
مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آن ها عاشقانه يکديگر را دوست داشتند
خودت بگذاري ، آخه نمي تونم راحت برونم . اذيتم مي کنه .
با ساختمان حادثه آفريد . در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتورسيکلت رخ داد ، يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري درگذشت . جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت تا او زنده بماند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 18:48 توسط مريم |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام
خوش اومدین من مریم هستم متولد 9/1/69 ساکن یزد |
|
RSS
|